بررسی عقاید روسو در گفت و گو با استاد دانشگاه شیراز؛

من از كتاب متنفرم!

من از كتاب متنفرم! به گزارش کنکور هنر فارس هیچ کودکی ذاتا شرور نیست و این ما هستیم که با سازمان اجتماعی خود و روند زندگی شهری، و گاها با وضع قوانین و حتی با تمدن سازی، سبب فاسد شدن سرشت پاک بشر می شویم. خیلی ها فکر می کنند اگر بچه را ذره ای رها کردند وحشی و بی ادب و غیراجتماعی بار می آید. ولی ژان ژاک روسو می گفت شاید غیراجتماعی بار بیاید، ولی در عوض از نظر اخلاقی سالم می باشد.


قرن هجدهم میلادی، عصر ایده های جدید بود. آن زمان نه فقط در مباحث علمی، بلکه در موضوعات اجتماعی هم تفکرات نوینی ظهور کرد. به صورتی که آن دوران به عصر روشنگری معروف شد؛ چونکه بشریت از تاریکی جهل به سمت روشنایی خرد حرکت کرد.
ایمانوئل کانت، فیلسوف شهیر آلمانی، در اواخر قرن هجدهم میلادی، روشنگری را این گونه تعریف کرد: "رهایی انسان از نابالغی خودخواسته. " کانت منظور خود از بالغ شدن را هم به این طریق اظهار داشت: "توانایی به کار فهم خویشتن، بدون هدایت دیگری. " به صورت خلاصه روشنگری یعنی "جرئت اندیشیدن داشته باش. "
ژان ژاک روسو، یکی از بحث برانگیزترین فیلسوفان روشنگری بود. در ژنو متولد شد، ولی وقتی ۱۶ سال داشت از آن شهر گریخت و بعد از سال ها این طرف و آن طرف رفتن، عاقبت سر از پاریس درآورد. روسو در موضوعات مختلفی قلم زد و در خیلی از آنها نظریات بدیعی را عنوان نمود. امروز فعالین محیط زیست او را به سبب به صدا درآوردن نخستین زنگ خطر بحران زیست محیطی می ستایند، چونکه ژان ژاک روسو در یکی از رساله های خود در سال ۱۷۵۴ میلادی، نسبت به نابودی طبیعت به دست انسان ها، اخطار داده بود.
این فیلسوف نامی، همینطور بعنوان پیشگام مکتب رومانتیسم در ادبیات و فلسفه هم شناخته می شود و ازاین رو اهل ادب هم وی را تحسین می کنند. ولیکن در حوزه اندیشه سیاسی به این اندازه موفق نبود. کتاب قرارداد اجتماعی روسو، یکی از منابع الهام بخش انقلاب فرانسه و مورد تاکید تندروترین دسته انقلابیون بود؛ کسانی که مسئول اعدام هزاران بی گناه شناخته شدند. بنابراین چهره روسو برای سال ها در نزد اهل سیاست سیاه شد، و خصوصا در نوشته های قرن نوزدهم بیشتر لعن و نفرین ژان ژاک را می بینیم تا تمجید از او را.
با این همه شاید جالب ترین نوشته این متفکر ژنوی، کتابی باشد به نام امیل که در سال ۱۷۶۲ نوشت. رساله ای در باب تعلیم و تربیت که در آن نحوه آموزش شاگردی فرضی به نام امیل را با جزئیات کامل شرح می دهد. این کتاب به شکلی آغازگر فلسفه نوین اموزش و پرورش بود. روسو در امیل برای نخستین بار اظهار داشت: "صدها مزخرف را در ذهن کودک انبار می کنند. هنگام امتحان شاگرد بقچه خویش را باز می کند و کالای خود (درس ها) را نشان می دهد، از کالای او ابراز رضایت می کنند. شاگرد سپس بقچه خویش را می بندد و می رود. "
ژان ژاک روسو خودش مدتی به کار تدریس پرداخت که البته در آن ناموفق بود. همینطور او پنج فرزند داشت که وظیفه بزرگ کردن هیچ کدام از آنان را هم برعهده نگرفت و همگی شان را به یتیم خانه سپرد! ولی با این وجود اندیشه های نوینی را در امر آموزش بیان کرد که بر متفکران حوزه تعلیم و تربیت پس از خودش بسیار اثرگذار بود. بهرحال لازم نیست که سازنده هواپیما حتما خلبان باشد!
حالا که بیشتر از دو قرن و نیم از انتشار امیل می گذرد، با دکتر بابک شمشیری، متخصص فلسفه تعلیم و تربیت و استاد دانشگاه شیراز، همراه شدیم تا ببینیم نظرات انقلابی ژان ژاک روسو در جهان امروز تعلیم و تربیت چه جایگاهی دارند و اساسا فلسفه آموزش در جهان به کدام سمت رفته است. شرح این مصاحبه را در این مجال می خوانید.



روسو در امیل می گوید: "من از کتاب ها متنفرم، چونکه فقط به ما می آموزند که چگونه درباره چیزهایی که نمی دانیم صحبت کنیم". نظرات روسو چه تاثیری بر نظام آموزشی بعد از خود گذاشت و امروزه تا چه حد گفتار روسو مورد قبول است؟
اگر روسو را به بعضی جملات کتاب امیل تقلیل بدهیم و از زاویه این جملات میزان تاثیرگذاری او را بررسی نماییم، خب این تک جمله ها چندان اثرگذار نبوده و الان شاهد شکلی از نظام آموزشی که مطابق با چنین جملاتی باشد نیستیم. ولی اگر بخواهیم روح کلی اندیشه های روسو را در نظر بگیریم، باید اظهار داشت که اندیشه های وی تأثیر خویش را گذاشته است.
سرشت پاک بشر
روسو چند نظریه اثرگذار را بیان نمود. همچون در همین کتاب امیل، پایه اندیشه های روسو بر اساس احترام به سرشت کودک است. او معتقد بود که سرشت بشر پاک است و این نظریه پاکی ذات کودک در تقابل با پیش فرض های قرون وسطی و مرسوم در آن دوران قرار می گیرد، که متاثر از کلیسای قرون وسطی، سرشت بشر را گناهکار، پلید و شرور تلقی می کردند. در چنین تفکری وظیفه تعلیم و تربیت دفع شر از ذات انسان و پاکسازی روح پلید اوست؛ ولو با تنبیه و شدت عمل.
درحالی که دیدگاه اصلی روسو در تقابل با این دیدگاه، ذات کودک را پاک و معصوم و سالم می انگارد. او اعتقاد داشت که هیچ کودکی ذاتا شرور نیست و این ما هستیم که با سازمان اجتماعی خود و روند زندگی شهری، و گاها با وضع قوانین و حتی با تمدن سازی، سبب فاسد شدن سرشت پاک بشر می شویم.
ازاین رو روسو می گوید برای حفاظت از این سرشت پاک، بهتر است که چیزی را به صورت تصنعی به کودک یاد ندهیم. چون همین آموزش های تصنعی عامل گمراهی کودکان هستند. ظاهر قضیه این است که داریم به بچه اخلاقیات را آموزش می دهیم، درحالی که کودک خودش خود به خود خوبی را می شناسد. ولی ما با شیوه برخوردمان و آموزش مطالبی که خودمان هم چیزی از آن نمی فهمیم، شیوه تربیتی اشتباهی را پیش گرفته ایم. در واقع تلاش روسو در امیل بر این است که نشان دهد چگونه از طبیعت پاک کودک مراقبت نماییم.
خواسته کودک، نه خواسته ما
این ایده اصلی روسو دو تأثیر بزرگ در فلسفه تعلیم و تربیت، و در روانشناسی تربیتی داشت. یک تأثیر امیل این بود که کودک در مرکز تعلیم و تربیت قرار گرفت. قبل از روسو دانش آموزان جایگاهی در نظام آموزشی نداشتند و تابعی از خواسته ها و تمایلات و دستورالعمل های بزرگسالان محسوب می شدند. ولی پس از روسو رفته رفته دانش آموز در مرکز توجه قرار گرفت و اصطلاحا کودک محوری در نظام های آموزشی رواج یافت. کودک محوری به این معناست که برنامه تعلیم و تربیت باید بر اساس نیازها و شرایط کودکان شکل بگیرد، نه خواسته های ما.
این امر یک تأثیر بسیار مهم، هم از نظر تربیتی و هم از منظر روانشناسی بود. اساسا ریشه روانشناسی کودک را باید در اندیشه های ژان ژاک روسو جستجو کرد. چونکه بعدها این اندیشه، بر شکل گیری نگاههای نوین روانشناسی هم اثرگذار بود؛ همچون بر نظریات ژان پیاژه که خود اندیشمند بسیار مهمی در روانشناسی رشد و روانشناسی کودک به شمار می آید. پیاژه بیشتر از همه متاثر از کانت و روسو بود؛ و اتفاقا کانت هم در فلسفه تحت تأثیر روسو قرار داشت.
مرحله آخر رشد اخلاقی
به سبب اعتقاد روسو به پاکی ذاتی انسان، و پاکی کودک بعنوان انسانی که هنوز به فساد تمدن آلوده نشده است، وجدان اخلاقی در اندیشه او به رسمیت شناخته شده و عملکرد کودکان عمیقا اخلاقی تصور می شود. یعنی اگر کاری به کار کودکان نداشته باشیم، طبق وجدان عمل کرده و کاملا صادق و درستکار هستند. بچه ها دروغگویی بلد نیستند، بلکه ما به آنها دروغگویی را یاد می دهیم. پس روسو به وجود وجدان اخلاقی در کودکان اعتقاد دارد و می خواهد که این وجدان در ادامه زندگی هم حفظ شود و محفوظ بماند. او انسان رشدیافته را انسانی می داند که مطابق با وجدان اخلاقی عمل می کند. الگوی تربیتی ترسیم شده در امیل هم مبتنی بر همین اصل است.
و تاکید کانت در حوزه فلسفه اخلاق نیز، بر وجدان اخلاقی است. او بر قانون های وجدان تاکید می کند و انسان رشدیافته را انسانی می داند که بر طبق ندای وجدان خودش زندگی می کند، نه کسی که صرفاً برپایه ملاک های تعیین شده توسط جامعه عمل می کند. چونکه هنجارهای اجتماعی و معیارهای جامعه انسانی، لزوما اخلاقی نیستند و خیلی اوقات تنها مصلحت اندیشانه هستند. ازاین رو قوانین هم لزوما با اخلاقیات تطابق ندارند و انسان رشدیافته هم انسانی نیست که تحت هرشرایطی از قوانین اجتماع پیروی کند. کانت به طبع روسو انسان متعالی و رشدیافته را دارای استقلال اخلاقی می داند. یعنی کسی که از اصول وجدان اخلاقی پیروی می کند، نه لزوما از قوانین جامعه.
ژان پیاژه هم در تبیین روند رشد اخلاقی کودکان، تحت تأثیر روسو و کانت، مراحل پیش قراردادی، قراردادی و فراقراردادی را برمی شمرد. قوانین در اصل قرارداد هستند؛ ما قرارداد می نماییم که این کار قانونی می باشد و آن کار خیر. پیاژه مرحله آخر رشد اخلاقی را فراتر رفتن از این قراردادها و تبعیت از اصول وجدان اخلاقی می داند.
سپس لارنس کلبرگ هم در نوشتن نظریه مراحل رشد اخلاقی خود، تحت تأثیر عقاید روسو و کانت عمل کرد. پس روسو تأثیر خویش را بر آیندگان گذاشت. هم با آوردن کودکان به مرکز توجه، که به ایجاد رشته روانشناسی کودک و روانشناسی رشد منجر گردید. و هم با عنایت به مبحث رشد و تربیت اخلاقی.
گویا اندیشه های ژان ژاک روسو بر شکل گیری مهدکودک ها هم اثرگذار بوده است. لطفا درباره این مورد توضیح بدهید.
یکی دیگر از موضوعات مورد تاکید روسو، طبیعت گرایی بود. طبیعت گرایی بعدها تبدیل به یک رویکرد عمده در تعلیم و تربیت شد و هنوز هم به شکل های متعدد ادامه دارد. طبیعت گرایی بر روی فردریش فوربل، معلم آلمانی، هم اثرگذار بود و او تحت تأثیر ژان ژاک روسو نخستین مهدکودک (kindergarten یا باغ کودکان) را ایجاد کرد. از همین اسمی که فوربل برگزیده مشخص است که نگاه طبیعت گرایانه به امر آموزش داشته و در معماری فضای مهدکودک هم طبیعت گرایی مشهود است؛ باغی که سرشت کودکان در آن در تعامل با طبیعت و به صورت طبیعی، پرورش یابند. اندیشه های روسو از این جهت بر این بخش از تعلیم و تربیت اثرگذار بوده است.
بیش از حد طبیعی
اما مدل تعلیم و تربیتی که روسو در کتاب امیل عرضه می کند بسیار رادیکال بوده و هرگونه ارتباط کودک با جامعه را منع می کند. او شرایطی را ترسیم می کند که کودک در فضایی کاملا طبیعی و روستایی، و دور از اجتماع و شهر بزرگ شود. امیل هیچ گونه آموزشی به صورت مستقیم نمی بیند و تلاش می شود که فقط طبیعت آموزگار او باشد. هیچ کتابی نمی خواند و تنها از تجربه زیستی می آموزد. حداکثر کتابی که روسو برای کودکان سفارش می کند، رابینسون کروزو است! که آن هم شکلی از زندگی طبیعی و دور از جامعه بشری را نشان داده است.
چنین مدل رادیکالی هیچ گاه در هیچ نظام آموزشی به اجرا درنیامده است و کسی هم تلاش در پیاده سازی آن نکرد. اما اندیشه های اصلی روسو بر آرای تربیتی متفکران بعد از خودش تأثیر به سزایی داشت.
ژان ژاک روسو در امیل تاکید ویژه ای بر کاربردی و تجربی بودن آموزش دارد. مثلا امیل را تشویق به کاشت گیاهی در باغچه ای کنار خانه میکند، ولی آن باغچه متعلق به شخص دیگری است. بنابراین مالک باغچه جوانه های امیل را از خاک درمیاورد و به اعتقاد روسو امیل در اینجا یاد می گیرد که مالکیت یعنی چه. همینطور روسو می گوید تا زمانی که امیل واقعا نیازی به خواندن و نوشتن نداشته باشد، بهتر است که آنرا یاد نگیرد! این بخش از تفکرات روسو امروز تا چه حد مورد قبول هستند؟ خصوصا که بحث ضرورت کاربردی بودن دروس را از زبان صاحب نظران زیاد می شنویم.
این هم برمی گردد به اندیشه های محوری روسو و تاکید او بر آموزش همگام با طبیعت کودک و روند رشد طبیعی او. یعنی طبیعت خودش زمان آموزش هرچیزی را تعیین می کند. به عبارتی هرگاه که نیازی پیش بیاید، چاره آن هم نمایان خواهد شد. روسو می خواست بچه ها با روند طبیعی رشد کنند نه با مداخله بزرگسالان. این اندیشه متاثر از همان اصل طبیعت گرایی روسو است و به طبع آن بحث کاربردی بودن آموزش هم مطرح می شود. کاربردی بودن یعنی پاسخگوی نیاز طبیعی بودن.
البته همانطور که پیشتر گفتم مدل رادیکال روسو بسیار آرمان گرایانه، و اجرای آن غیر ممکن است. به نظرم اگر خود روسو هم زنده بود، چنین مدلی را به اجرا نمی گذاشت. شاید مقصود روسو از این مبالغه در بحث طبیعت گرایی، جلب توجه مخاطب به نقش طبیعت بوده است.
دوباره تجربه ها را به هم پیوند بده تا یاد بگیری
و اما درباره بحث کاربردی بودن که بسیار در نظام های اموزشی امروز مورد تاکید است. کودک، یا هر شخصی حتی، زمانی مطلبی را یاد می گیرد که در عمل نسبت به آن احساس نیاز کند. بنجامین بلوم، روانشناس آمریکایی، در سطح بندی یادگیری، کاربرد را در سطح بالاتری نسبت به یادگیری قرار می دهد و جان دیویی، فیلسوف آمریکایی، فلسفه عمل گرایانه ای مبتنی بر از عمل به نظر رسیدن را مطرح می کند. به عبارتی یادگیری مبتنی بر عمل است؛ یعنی مواجه شدن کودک با یک مساله، سبب می شود که او، در هر سنی که باشد، تجربیات خویش را بازسازی کرده و چاره را پیدا کند. و معنای تعلیم و تربیت، و ایضا مفهوم رشد در واقع در همین بازسازی تجربیات نهفته است.
این اندیشه بنیادین جان دیویی که بسیار در تعلیم و تربیت نوین اثرگذار بود، به شکلی هم راستاست با تفکرات پیاژه و حتی تاثیرات اندیشه روسو را هم میتوان در آن دید. البته این را هم باید بگویم که دیدگاه های جدید فلسفه تعلیم و تربیت، برخلاف دیدگاه روسو که مخالف سرسخت مداخله تربیتی بزرگسالان بود، طرفدار مداخله صحیح بزرگسالان هستند. تمام اندیشه های روسو هم اکنون مورد قبول نیستند، ولی روسو همچنان زنده است و تأثیر خویش را بعنوان یک اندیشمند کلاسیک تعلیم و تربیت دارد. همانطور که روان درمانی با نام فروید گره خورده است، نام روسو هم از حوزه تعلیم و تربیت حذف شدنی نیست.
روسو خواندن زندگینامه ها را در سنین نوجوانان نوعی آموزش در نظر می گیرد. امروزه که خیلی از فیلمها و سریال ها در واقع روایتگر زندگی افراد هستند، آیا میتوان تماشای فیلم و سریال را نوعی آموزش تلقی کرد؟
هنرهای نمایشی همواره در تاریخ به شکل های مختلف و در فرهنگ های مختلف وجود داشته اند و همیشه موثر بوده اند. امروز هم سینما و تلوزیون یک رسانه تربیتی هستند؛ ولی بستگی دارد که چگونه از این رسانه استفاده گردد. در نگاه روسو تمام کتاب ها مفید نیستند و در سنین کودکی فقط رابینسون کروزو را پیشنهاد می دهد و در نوجوانی زندگی نامه ها را تا شاگردش بتواند با آن شخصیت های مختلف همزادپنداری کند.
سینما هم می تواند چنین نقشی داشته باشد، به شرطی که از نظر محتوایی فرد بتواند با آن همزادپنداری کند و در او اثرات مثبت بگذارد، نه منفی. این رسانه اگر مروج مواردی مثل خشونت نباشد، بسیار موثر است؛ خصوصا اگر داستان هایی را روایت کند که فرد با آن همزادپنداری کند. شخصا معتقدم که فیلم و سریال و تئاتر می توانند امروزه بخشی از محتوای آموزشی باشند و ارزش آموزشی، حتی بیشتر از کتاب ها، دارند؛ چون جزو جهان جدید هستند و بچه ها بیشتر با آنها انس دارند تا با کتاب ها.
روسو درباره قصه مشهور زاغ و روباه، که در اصل اثر ژان دولافونتن، نویسنده فرانسوی قرن ۱۷ است، می گوید که بچه ها بعد از شنیدن این قصه رفتار روباه را تقلید کرده و گول زدن دیگران را یاد می گیرند، و آنگونه که تصور می شود از عاقبت زاغ عبرت نخواهند گرفت. آیا امروز در تهیه محتوای آموزشی این امر مورد توجه قرار می گیرد؟
در بحث برنامه درسی همیشه اشاره می نماییم که یک برنامه آشکار وجود دارد و یک برنامه پنهان. در برنامه درسی آشکار آگاهانه و با قصد و غرض مطالبی را آماده کرده ایم. ولی غافل هستیم از این که انچه کودک یاد می گیرد، لزوما مطابق هدف ما نیست. اگر حواسمان نباشد مطلب درسی امکان دارد پیام دیگری را به کودک انتقال دهد.
مثلا معلم به کودکی که در حاشیه دفترش گل و بلبل نقاشی کرده و جملات محبت آمیزی مثل "آقا یا خانم معلم، من شما را خیلی دوست دارم" نوشته باشد، نمره اضافی می دهد. خب در ظاهر این کودک بسیار مبادی آداب بوده و در فرهنگ عامه ما هم معمول است. اما این کار یک یادگیری پنهان دارد؛ چاپلوسی و تملق گویی! روسو این را خوب متوجه شد.
روسو می خواست به ما بگوید که وقتی مستقیما فرهنگ و تعلمیات اجتماعی را مطابق با هنجارهای اجتماعی به بچه آموزش بدهیم، در واقع چیزهای منفی را به او می آموزیم. خیلی ها فکر می کنند اگر بچه را ذره ای رها کردند وحشی و بی ادب و غیراجتماعی بار می آید. روسو می گفت شاید غیراجتماعی بار بیاید، ولی در عوض از نظر اخلاقی سالم می باشد. ما بچه را به خاطر آنکه اجتماعی و مبادی آداب شود، بگونه ای تربیت می نماییم که دروغ گویی و چاپلوسی را یاد می گیرد.



1400/04/15
13:11:27
5.0 / 5
296
تگهای خبر: آموزش , اجرا , تئاتر , تخصص
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
نظر شما در مورد این مطلب
نام:
ایمیل:
نظر:
سوال:
= ۲ بعلاوه ۱
کنکور دکترای هنر
phdhonar.ir - تمام حقوق برای كنكور هنر محفوظ است

كنكور هنر

کنکور دکترای هنر