اینجا، قد آرزوها بلند است

اینجا، قد آرزوها بلند است «محرومیت»، «نجابت»، «مهمان نوازی»، «سنت»، «فرهنگ»، «فقر»، «تحصیل»، «بیکاری» و حکایت از «آینده» ای که برخی کودکان این خطه، حتی تصوری از آن نمی توانند داشته باشند؛ واژه هایی هستند که بعد از سفر از زاهدان و شهرستان مرزی میرجاوه در ذهنم نشسته است؛ نمی گردد از سیستان و بلوچستان برگردی و روح و دلت آنجا نماند.


به گزارش کنکور هنر به نقل از ایسنا، تقریبا محال است حرف از محرومیت و عدالت باشد و اسمی از سیستان وبلوچستان به میان نیاید. فارغ از میزان اثربخشی، گزارش های خبری و تصویری خیلی از این استان تهیه و منعکس شده اند؛ با این وجود تا گوشه گوشه این استان پهناور را ندیده و با مردمانش سخن نگفته باشید نا ممکن است بتوانید با تصور ذهنی درستی درباره شان بنویسید و یا مسئولی باشید که بخواهید برایشان تصمیم بگیرید.
زاهدانی ها می گویند برخی مسئولان، به استان که سفر می کنند تنها به سخنرانی و برگزاری جلسه در چند اداره و مکان دولتی و دانشگاهی بسنده کرده و بطور معمول به شهرستان ها که هرکدام با دیگری فاصله زیاد و تفاوت های بسیاری دارند و گاهی حتی از جاده و مسیرهای مناسبی نیز برای تردد و وصل شدن به یکدیگر برخوردار نیستند، سری نمی زنند.


جولان فقر در حاشیه زاهدان
اصلا چرا راه دور برویم؟ راهی بازدید از چند مدرسه در حاشیه زاهدان شده ایم. ۱۰ دقیقه از مرکز استان دور شده و به محله هایی رسیده ایم که شاید دور از ذهن نباشد بگوییم تا همین چند سال قبل هم با امکانات صدسال قبل زندگی می کردند، مردم محلی می گویند تازه برق آمده و هنوز گاز ندارند. با این همه معاون پشتیبانی اداره کل نوسازی مدارس استان می گوید پیش از این که حتی همین امکانات زیرساختی اولیه به این مناطق بیاید، آموزش وپرورش مدرسه ساخته و اجازه نداده چراغِ آموزش خاموش شود.
اواسط ظهرِ یک چهارشنبه زمستانی، به مدرسه پسرانه «نیک اندیشان» که در محله حاجی آباد و در سال ۹۸ تاسیس شده، رسیده ایم، بچه ها به خانه رفته اند و تنها می توانیم با مدیر مدرسه گپ بزنیم. سالارزهی، مدیر مدرسه پسرانه نیک اندیشان درباره حال و اوضاع مدرسه اش می گوید: ما ۷۰۰ دانش آموز داریم و هر کلاس مان ۵۵ دانش آموزه است. این تراکم به سبب جمعیت بالای منطقه است. امسال ۳۰۰ نفر از پایه سوم به چهارم افزوده شد. در یک شیفت، یعنی دوره اول ابتدایی ۷۰۰ و در شیفت دیگر، یعنی دوره دوم ابتدایی ۳۰۰ دانش آموز داریم.
او ادامه می دهد: هوش بچه ها بالاست و خیلی ها حافظ قرآن هستند. آموزش در دوران کرونا تلفیقی بود، بطورمثال روزهای زوج یک گروه و روزهای فرد یک گروه به مدرسه می آمدند. آنها اصلا گوشی موبایل ندارند و آنها هم که گوشی دارند سواد استفاده اش را ندارند. سطح جذب مدرسه ما بالاست؛ دانش آموزهایی داریم که از روستاهای اطراف می آیند و درس نخوانده اند، ما اینجا یک آزمون تعیین سطح می گیریم و می روند سرکلاس می نشینند. در مدارس دیگر، چنین کاری صورت نمی گیرد. دانش آموزانی داریم که سه کیلومتر راه طی می کنند تا به ما برسند.

رنج بی شناسنامه ها
سالارزهی با اعلان اینکه شیفت صبح، دوره دوم ابتدایی و شیفت ظهر، دوره اول ابتدایی هستند می گوید: در دوره دوم ابتدایی یعنی کلاس های چهارم، پنجم و ششم، سن دانش آموزان به ۱۲ تا ۱۵ سال هم می رسد و سنین بیشتر را دیگر نمی توانیم ثبت نام کنیم. دو سه نفری از دانش آموزان ما متاهل هستند. جالب است سال ۸۱ به مدرسه ای رفته بودم که پنج نفر از یک خانواده در یک کلاس درس بودند. یعنی یکی ۹ سال، یکی هفت سال، یکی شش سال و به همین ترتیب. خانواده فاقد شناسنامه بودند و از سن درسشان گذشته بود. ما اینجا ۱۵۰ دانش آموز فاقد شناسنامه داریم و شماری از دانش آموزانم کارگر هستند.
مدیر این مدرسه، کمبود معلم را یکی از معضلات مدرسه می داند و می گوید: یک معلم کم داریم و یکی از مادرها سرکلاس می رود و درس می دهد. نخستین سالی که به اینجا آمدم ۱۲ کلاس داشتیم. دفتر، کتابخانه، نمازخانه و اتاق انفورماتیک را حذف و به کلاس درس تبدیل کردیم و حالا ۱۶ کلاس داریم. چون معلم نداشتیم دوکلاس را با هم ادغام کردیم ولی الان باز هم یک معلم کم داریم.
وی به وضعیت خانواده ها به لحاظ تحصیلی نیز اشاره می کند و می گوید: اکثرا تا پایه ششم می خوانند. البته طالب درس کم نداریم. ۲۰ سال است اینجا هستم و برخی از دانش آموزانم به دانشگاه رفته اند. دانش آموزان مستعد کم نداریم، اما گاهی بدسرپرستند یا خانواده توان مالی ندارد و بی سوادند.


رویای «امید» در خانه ای که نه آب دارد، نه برق، نه گاز وَ نه سایه «پدر»...
به محله دیگری در همان حاشیه زاهدان می رویم؛ شهرک پرسپولیس. باورش مشکل است که این محله هم فاصله اندکی با مرکز استان دارد و اینگونه در محرومیت به سر می برد. هرچند در حواشی کلانشهرهایی چون تهران و مشهد هم وضعیت چندان مطلوب نمی باشد و مردمانش با مشکلات بسیاری که دارند به گوشه ای رانده شده اند؛ اما حاشیه این مرکزِ استان، شباهتی با آنها ندارد و پا به این محلات که می گذاری احساس می کنی از حیث امکانات، به روستایی در دورافتاده ترین نقطه کشور رسیده ای که گویی سال هاست بی توجه به حال خود رها شده است.
مدرسه ای برای بچه ها، درحال ساخت و رو به پایان است. چند پسر نوجوان از اهالی مدرسه کم کم به سمت مان می آیند. با یکی شان که حدودا ۱۲، ۱۳ ساله بنظر می رسد هم صحبت می شوم؛ اسمش «امید» و کلاس پنجم است، با اشتیاق از آرزویش برای دکتر شدن حرف می زند و منتظر است تا مدرسه جدیدشان زودتر تکمیل شود که ناچار نباشد برای درس خواندن به روستای مجاور برود.
صداقت در چشمانش موج می زند و بدون این که ملاحظه ای را درنظر بگیرد، درباره وضعیت درسی اش می گوید: درسم خوب نیست، اما درس خواندن را دوست دارم، از همه خانواده و در بین چهار برادرم، فقط من درس خوانده ام. خانه مان نه آب دارد، نه برق و نه گاز. پدر ندارم و تنها مادرم در خانه کار می کند. خودم دوست داشتم به مدرسه بیایم تا بتوانم دکتر بشوم.



قد آرزوها، بلند است...
به یک دبیرستان دخترانه ۱۲ کلاسه نوساز در ناحیه یک آموزش و پرورش زاهدان که در سال ۹۹ افتتاح شده هم سری می زنیم. یکی از دخترها می گوید: گوشی نداریم، اما زمانی که مدرسه تعطیل بود بوسیله تلویزیون درس هایمان را دنبال می کردیم. گاهی هم تلفنی سوال هایمان را از معلم می پرسیدیم. در دو گروه و یک روز در بین به مدرسه می آییم. مدرسه قبلی مان آب و امکانات بهداشتی نداشت، اما این مدرسه که تازه تولید شده خیلی خوب است.
سارا در ادامه توضیح می دهد که پدرم شناسنامه ندارد و به همین علت من هم شناسنامه ندارم، اما مادرم شناسنامه دارد. با شناسنامه مادرم، گواهی برای ادامه تحصیل گرفته ایم تا بتوانم در مدرسه ثبت نام کنم. شش خواهر هستیم و یک خواهرم تا کلاس ششم درس خواند و پدرم دیگر اجازه نداد که ادامه بدهد. برای دریافت شناسنامه اقدام نموده ایم ولی نمی دانم که چقدر طول می کشد تا بتوانیم شناسنامه بگیریم.
آسیه هم کلاس ششم است و می گوید هفته ای دو روز به مدرسه می آییم. برخی گوشی نداشتند و به خانه همسایه ها که نزدیک بودند می رفتند. دوست دارم پس از کلاس ششم هم درس بخوانم و معلم بشوم. من چون گوشی ندارم به همین خاطر هر روز به مدرسه می آیم. خانه مان از مدرسه دور است و یک و نیم ساعت راه دارم تا برسم، صبحِ خیلی زود راه می افتم. با این وجود مدرسه را خیلی دوست دارم.
او نگران تعطیلی باردیگر مدرسه هاست و می گوید: اگر مدرسه ها تعطیل شوند از درسم عقب می مانم.
هنگام بازگشت از حاشیه شهر، چند پروژه بزرگ آموزشی در زاهدان را هم دیدم. دو مجتمع حیات طیبه با عنوان دارالفنون و مدیریت سبز در مرکز زاهدان با مساحت چندهزار مترمربعی که تا حالا برای ساختنشان چندین میلیارد هزینه شده و تکمیلشان طبق برآوردها و در صورت تامین بموقع اعتبارات، بیش از یک سال به طول می انجامد. مسئولان می گویند شش مجتمع آموزشی حیات طیبه دیگر هم در برنامه ساخت قرار گرفته است.
در سیستان و بلوچستان نهضت مدرسه سازی با ظرفیتی بیش از سالهای قبل پیش می رود؛ مدارس استاندارد و جالب توجهی تولید شده اند، با این وجود هنوز فاصله استان از میانگین سرانه فضای آموزشی زیاد و آخرین استان در لیست سرانه فضای آموزشی شمرده می شود که ریشه آنرا باید در جای دیگری جست وجو کرد.



اگر کلاس های درس جدید ساخته نمی شد...
میثم لک زایی، معاون پشتیبانی اداره کل نوسازی، توسعه و تجهیز مدارس استان سیستان و بلوچستان درباره آخرین وضعیت عملیات عمرانی و ریشه عقب ماندگی استان از حیث فضای آموزشی توضیح می دهد: خیرین، سپاه و بنیادها پای کار آمده اند و هدفگذاری ما ساخت و تکمیل ۱۵۰۰ کلاس درس در سال ۱۴۰۰ است که بیش از ۶۰۰ کلاس از شروع سال تا کنون تحویل شده و مابقی هم تا آخر سال تحویل می شود و در اختیار دانش آموزان قرار می گیرد.
وی می افزاید: یک علت عقب ماندگی ما در ساخت فضای آموزشی این است که مولفه های اثرگذار آموزش، در سالهای قبل دیده نشده است که همچون آنها می توان به رشد جمعیت دانش آموزی و جذب بازماندگان از تحصیل اشاره نمود. در دو سه سال اخیر توجهات بیشتر شده و اعتبارات ویژه ای به استان ابلاغ گردیده است. سهم استان از محل اعتبارات ملی نیز بالا رفته است. در زمینه خیرین، سیستان و بلوچستان به کانونِ توجه آمده است و می توانیم بگوییم اگر کسی بخواهد در استان کار خیر انجام دهد در زمینه فضای آموزشی هزینه می کند.
لک زایی با اعلان اینکه آورده خیرین ما در سال ۹۹ به ۱۹۶ میلیارد تومان رسیده است، عنوان می کند: ۵۰ درصد مدارس خشت و گلی در سیستان و بلوچستان بود که تمامی آنها جایگزین شد و الان دیگر کلاس خشت و گلی نداریم. ما با سرانه فضای آموزشی متوسط کشور فاصله داریم که باید جبران شود. استان به دو میلیون متر مربع فضای آموزشی نیاز دارد تا به سرانه ۵.۸ متر مربعیِ میانگین کشوری برسیم. در کنار افزایش سرانه باید به رشد جمعیت دانش آموزی نیز توجه کرد. در سنوات گذشته مثل سال ۹۹ بیش از ۳۰ هزار رشد جمعیت دانش آموزی داشتیم که امسال به ۶۰ هزار نفر رسیده است و فقط همین ۶۰ هزار نفر به ۲۰۰۰ کلاس درس جدید نیاز دارند. قسمتی از این رشد جمعیت دانش آموزی، افراد بازمانده از تحصیل هستند که به مدرسه برگشته اند.
معاون نوسازی مدارس استان تاکید می کند: اقدامات زیادی انجام شده ولی هنوز جای کار وجود دارد. به جرات می توان اظهار داشت که اگر در سه سال اخیر به سیستان توجه نمی شد امسال در زمینه فضای آموزشی فاجعه پیش می آمد برای اینکه طی دوسال گذشته رشد ۹۰ هزار نفری جمعیت دانش آموزی را تجربه کردیم و اگر کلاس درس جدید ساخته نمی شد، از عهده مدیریت فضای آموزشی این تعداد برنمی آمدیم.
وی ادامه می دهد: در سیستان و بلوچستان، زاهدان نسبت به بقیه مناطق وضع بهتری دارد. هرچند تراکم دانش آموزی در مدارس زاهدان هم بالاست. در استان مدرسه کانکسی هم داریم که باید حذف شوند. اولویت اول مدارس خشت و گلی بود که خصوصاً در زمان بارندگی خطرآفرین بودند. اولویت بعدی مدارس سنگی هستند. ما بیش از ۴۰۰ مدرسه سنگی در سطح استان داریم.
لک زایی درباره وضعیت مدارس در حاشیه زاهدان نیز اینگونه توضیح می دهد: پیش از این که شهرداری خیابان ها را آسفالت کند و یا نهادهای دیگر بیایند و امکانات بیاورند، ما در اینجا مدرسه ساختیم. تراکم بالای جمعیت دانش آموزی در زاهدان عمدتاً مربوط به همین مدارس حاشیه ای است. امسال سال سومی است که پروژه های آموزشی شهر زاهدان عمدتاً در حاشیه شهر تعریف و راه اندازی شده اند. این مناطق نیازمند رسیدگی هستند و حتی راه و جاده های خوبی ندارند، تیرهای برق تازه کوبیده شده، اما خب در زمینه فضای آموزشی، اتفاقات خوبی افتاده است.
وی همین طور تاکید می کند که خوشبختانه مدرسه نیمه ساز رها شده در استان نداریم. حضور خیرین هرسال پررنگ تر می شود و می طلبد که تامین منابع دولتی جدی تر مورد توجه باشد تا به مشکلی برنخوریم.


درس خواندن؛ دلخوشی ِ بزرگ در صفر مرزی
بیش از ۸۰ کیلومتر از زاهدان دور شدیم، از کنار دیوار مرز پاکستان و مسیرهای ناهموار گذشتیم و به روستایی با ۱۰ خانوار در نقطه صفر مرزی، شهرستان میرجاوه رسیدیم که تا چشم کار می کند اطرافش بیابان است و بیابان و بیابان. بتازگی یک مدرسه تک کلاسه در دل روستا ساخته اند؛ از روستاهای چندکیلومتر آن طرف تر هم به روستای مشاع کامران می آیند، اما باز روی هم ۳۰ دانش آموز هم ندارد. بچه ها کم کم دورم جمع می شوند. هرکدام قصه ای دارند، کم حرف اند، گاهی معلمشان که از اهالی همانجاست و با سخاوتی مثال زدنی، مهمانمان می کند، به جایشان حرف می زند، می گوید که کلاس چندم هستند و تعریف می کند که خیلی هایشان مشغول کار هستند، باید کار کنند و تا ششم بیشتر درس نمی خوانند.






یکی از بچه ها درباره اوضاع درس و مدرسه اش می گوید: پنج خواهر و دو برادر دارم. درس خواندن را دوست دارم، چون خوب است. مدرسه رفتن برای خودم خوب است و تا هرکلاس که اینجا باشد درس می خوانم. دبیرستان شش کیلومتر با اینجا فاصله دارد و چهار، پنج نفر هستند که بامداد ها پیاده به دبیرستان می روند.
فارغ از نبود امکانات بهداشتی، آب، گاز، بعد مسافت و ناهمواری راه ها، بچه ها در این روستاها از کوچکترین امکانات برای رشد شخصی، تفریح و بسیاری سرگرمی های ساده و ابتدایی محروم اند؛ یکی از دخترها می گوید فقط به مدرسه می آییم، هیچ بازی ای نمی نماییم و به جز ساعات مدرسه به مادرم گاهی در امور منزل کمک می کنم.




اینجا، ترک تحصیل، عادی است!
اینجا روستای مشاع امان الله ریگی در بخش ریگ ملک شهرستان مرزیِ میرجاوه است. پنج شنبه است و مدرسه «شهید مسعود علیمحمدی» تعطیل؛ اما بچه ها به دعوت معلم شان به مدرسه آمده اند و به صف ایستاده اند. لباس های رنگارنگ محلی شان، چشم های گیرا و روی گشاده ای که دارند بیش از هرچیز دیگری جلب توجه می کند؛ جلو می روم تا با بزرگترها گپ بزنم.


اضطراب در چشم های دو سه تا از پسرها موج می زند، سنشان را می پرسم، برخی نمی دانند و برخی جواب های دور از ذهنی می دهند و فکر می کنند چهار یا پنج سالشان است. می پرسم چرا درس می خوانید؟ نمی دانند و پیش زمینه ذهنی برای پاسخ به این پرسش که دوست دارند در آینده چه شغلی داشته باشند ندارند و سکوت می کنند. دخترها هم یا شانه بالا می اندازند و یا می گویند می خواهند «معلم» شوند.
گویی در دل این روستاهای کوچک و دور افتاده، به تنها چیزی که فکر نمی گردد کشف استعدادهای بی نظیری است که هرکدامشان می توانند به تنهایی در آینده، سرزمینی را غرق نعمت و آباد کنند. بیشتر قریب به اتفاق دخترها تا ششم می خوانند و از پسرها هم شمار دانش آموزانی که به کلاس بالاتر می روند زیاد نیست. گویی اینجا، ترک تحصیل، عادی است.
یکی از دخترها با شوق جلو می آید و می خواهد حرف بزند. جسارت به یادماندنی و اعتماد به نفسش را در دلم تحسین می کنم. "پریناز" ۱۱ ساله و کلاس چهارم است و می گوید: هفت خواهر و برادر دارم که بزرگترها درس خوانده اند. خودم درس خواندن را دوست داشتم و به مدرسه می آیم و می خواهم به برادرم و خواهرهای کوچکترم هم یاد بدهم. در کنار مدرسه به مکتب هم می رویم.


اینجا بیشتر بچه ها در خانواده های پرجمعیت زندگی می کنند یکی ۹ خواهر و برادر دارد و دیگری خانواده ای ۱۵ نفره دارد. شمار قابل توجهی از آنها شناسنامه ندارند و با وجود این که امکان آمدن به مدرسه را دارند اما آینده برایشان گنگ و نامعلوم است.
رخشانی فر، سرپرست آموزش و پرورش شهرستان میرجاوه اطلاعاتی درباره منطقه می دهد و می گوید: شهرستان میرجاوه بیش از ۱۴ هزار دانش آموز دارد که در ۲۱۰ مدرسه تحصیل می کنند. اینجا، ریگ ملک قسمتی از شهرستان میرجاوه است که ۲۱۶۶ دانش آموز و ۳۳ مدرسه دارد. بازمانده از تحصیل کم نداریم، البته طی دو سه سال اخیر در حوزه جذب بازماندگان اتفاق خوبی افتاده است، اما بحث فاقدین شناسنامه و اتباع همچنان مطرح است. برای جذب اینها سعی کردیم اما در فضا مقداری مشکل برایمان به وجود آمد.
وی می افزاید: همین مدرسه ای که حالا در آن هستیم ۴۰ تا ۵۰ درصدشان اتباع و فاقدین شناسنامه هستند و نیاز است در حوزه راه اندازی فضا تلاش بیشتری صورت گیرد. ناگفته نماند که در چندسال اخیر اقدامات خوبی از طرف نوسازی مدارس انجام شده و امسال دو مدرسه در همین بخش افتتاح کردیم که یکی، همین مدرسه شهید علیمحمدی است. یک مدرسه اکنون درحال ساخت است. پیگیری هایی برای ساخت چهار مدرسه انجام شده، اما حدود شش مدرسه دیگر فقط در همین بخش ریگ ملک نیاز داریم. اینجا رشد جمعیتش بالاست. رشد جمعیت دانش آموزان در استان چه در شهر و چه روستاها نسبت به همه جای کشور بالاست.
رخشانی فر درباره فاقدین شناسنامه و وضعیت بازماندگان از تحصیل می گوید: در این مدرسه از ۸۵ دانش آموز، ۴۰ نفر اتباع و فاقدین شناسنامه هستند و در شهرستان حداقل ۳۰ درصد اینطور اند. اینجا بطور معمول ریزش دانش آموزان بخصوص در دخترها از ابتدایی به متوسطه بسیار محسوس است. یک علت این است که در همه روستاها، مدرسه متوسطه اول و دوم نداریم. طرح سرویسِ روستامرکزی را داریم، اما باز پدرها استقبال نمی کنند که هر روز دخترشان این مسیر را برود و برگردد و لب جاده بایستد تا سرویس برسد. برخی نقاط هم سرویس دهی مقدور نیست.
وی ادامه می دهد: فرهنگ مردم هم بی تاثیر نیست و مسئله عمده به همین برمی گردد. هرچند که اوضاع نسبت به ۱۰ سال قبل بهتر شده است و حداقل برخی از دخترهایمان به دانشگاه می روند، اما هنوز نیاز است روی این مسائل کار شود. بچه ها بسیار با استعدادند. همه مشکلات را نمی توان در عرض چندسال حل کرد، بلکه نیازمند برنامه ریزی دقیق است تا طی پنج تا ۱۰ سال دیگر از این شرایط عبور نماییم.
سرپرست آموزش و پرورش شهرستان میرجاوه با اشاره به وضعیت تامین معلم می گوید: از حیث نیرو در کل کشور کمبود وجود دارد و ما هم مستثنی نیستیم. ۱۱۰۰ نیرو داریم که بیش از ۵۰ درصد رسمی و پیمانی هستند. سرباز معلم ها محدودند و ۴۵ سرباز معلم در سطح شهرستان داریم. ۱۷۵ نفرخریدخدمت هستند. مابقی هم دانشجومعلمان و متعهدین خدمت اند که برخی درحال تحصیل اند و عده ای حق التدریس خدمت می کنند. باوجود آنکه کلاس ها بدون معلم نیستند، اما این اتفاق با چنگ و دندان افتاده و کلاس هایی با تراکم جمعیتی بالا داریم. مکاتبات جذب نیرو انجام شده است.
از او درباره شرایط زندگی و آموزش در یک شهرستان مرزی می پرسم. در جواب می گوید: منطقه مرزی شرایط خاص خودش را دارد. در منطقه مرزی شرایطی هست که در مناطق دیگر با آن مواجه نمی باشند. تردد در جاده های مرزی، با اهمیت ترین مشکل است. جاده ها بسیار نامناسب و ناهموارند که امکان تردد را سخت کرده است. وقتی می خواهیم سرویسی بگیری هیچ فردی حاضر نیست باتوجه به استهلاک ماشینش آنرا انجام دهد. پایین بودن سطح معیشت مردم را شاهدیم و وضعیت اقتصادی عمده آنها مطلوب نمی باشد. مردم گرفتار معاش هستند و اصلا فرصت نمی کنند به مسائل فرهنگی فکر کنند و بخواهند فرزندشان درس بخواند و به دانشگاه برود. بیشتر به فکر این هستند که فرزندشان شغلی داشته باشد.
سرپرست آموزش و پرورش شهرستان میرجاوه می افزاید: اینجا شغل ها بیشتر کاذب هستند، سوخت بری و امثال آن. کمتر شغل های ثابت و پایدار داریم که در آموزش و فرهنگ اثر می گذارد و نمی گردد همه مشکلات را گردن آموزش وپرورش انداخت. قسمتی از مشکلات ما به سطح معیشت مردم و به تبع آن پایین بودن سطح دانش و آگاهی مردم برمی گردد و ضرورت دارد در حوزه فرهنگی، اجتماعی و آموزشی بیشتر کار شود. هرکدام از این بچه ها که رشد کنند و آگاه شوند می توانند در آینده مشکلات مردم خودشان را حل کنند.



با وجود محرومیت ها و مشکلات مکرر مردمان این استان که شاید برای جبران آنها باید سالهای سال کار کرد، روزنه هایی از امید برای تحصیل در روستاهای دور افتاده این استان باز شده و با تخصیص اعتبارات ویژه، نهضت مدرسه سازی جانی تازه گرفته و همچنان ادامه دارد. مدارس خشت و گلی برچیده شده اند و مدارس جدیدی جایگزین شده اند، اما هنوز فاصله با استانهای دیگر برای رسیدن به میانگین کشوری بسیار زیاد است و باتوجه به چالش هایی چون افزایش جمعیت دانش آموزی، نگه داشتن وضع موجود نیز آسان نیست.
خیلی از فرزندان خطه سیستان و بلوچستان هنوز نیازمند ساخت مدارس جدید و فراهم آوردن حداقل ها برای تحصیل هستند و این حق اساسی را دارند که از امکانات لازم برای ادامه تحصیلی در شان و درخور، برخوردار باشند؛ چه بسا اگر بموقع به این مشکلات رسیدگی نشود زخم به چرک نشسته «ترک تحصیل» بیش از این سرباز کند و برای جبران عقب ماندگی ها خیلی زودتر از آنکه فکرش را نماییم، دیر بشود.




منبع:

1400/10/27
23:36:00
5.0 / 5
333
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
نظر شما در مورد این مطلب
نام:
ایمیل:
نظر:
سوال:
= ۸ بعلاوه ۲
کنکور دکترای هنر
phdhonar.ir - تمام حقوق برای كنكور هنر محفوظ است

كنكور هنر

کنکور دکترای هنر